همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
شب جمعهها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
شیخ بهایی
بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یکسال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست ؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
ومن از چند شب پیشتر خوابم نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالی است
و گویی میوه ی اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالی است
چرا در اقتصار راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالی است
کاش می شد لحظه ای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش می شد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل , دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش لبخندها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب ونان نداشت
کاش می شد ناز را دزدید و برد
بوسه رابا غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه می شد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری می شدم
درتب آواز جاری می شدم
بال در بال کبوتر می زدم
آن طرف ها کمی سر می زدم
با پرستوها غزل خوان می شدم
پشت هر آواز پنهان می شدم
کاش هم رنگ تبسم می شدم
در میان خنده ها گم می شدم
آی مردم من غریبستانی ام
امتداد لحظه ای بارانیم
شهر من آن سو تر از پروازهاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هرکه می آید به او گل می دهد
دشتهای سبز , وسعتهای ناب
نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آن سو تو را پیدا کنم
در دل آینه جایی وا کنم .
|
|
|
|
چه غم كه در دل اين برجهاي سيماني ز باغ و باغچه دورم، در اين اتاق صبور همين درخت پر از برگ سبز تازه و نغز كه قاب پنجرهام را تمام پوشانده است به چشم من باغي است.
وگر هزار درخت بر آن بيفزايند جمال پنجرة من نميكند تغيير كه بسته راز تسلاي من به صحبت پير
-« چو قسمت ازلي بي حضور ما كردند گر اندكي نه به وفق رضاست خرده مگير» |
آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا
تو که پرواز می کنی تو حرم امام رضا
من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم
سرم رو به جای گنبد روی خاکها میذارم
خونه ی قشنگ تو کجا و این خونه کجا
گنبد طلا کجا قبرهای ویرونه کجا؟؟؟...
اونجا هر کی می پره طائر افلاکی می شه
تو بقیع بال و پر کبوترها خاکی میشه
اون جا خادمها با زائر آقا مهربونن
اینجا زائرها رو از کنار قبرها میرونن
تو که هر شب می سوزه چهل چراغ ها دور و برت
به امام رضا بگو .. غریــــب تویی یا مـــادرت
کی میگه که تو غریبی ؟ غریب عاشق نداره
روز و شب این همه عاشق رو خاکت سر میذاره
غریب اونه ، تو بقیع شمع و چراغی نداره
نه ضریح و نه حرم ، حتی رواقی نداره ....
وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ.
و درود خدا بر او ، فرمود: دل ها را روى آوردن و نشاط ، و پْشت كردن و فرارى است؛ پس
اگر اين دنيا در پيشگاه خدا به اندازه بال مگسى ارزش داشت، به انسان كفرگرا و بيدادپيشه، به اندازه خوردن آبى از آن هم نمىداد.
غروب واین همـه غربت چرا نمـی آیی؟
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
تمام می شود این روزهای یلدایی؟
تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیدست وباز تنهایی
*اللهم عجل لولیک الفرج*
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
نداشته باش : کسی که در نهادش اعتماد نبينی ، و کسی که در سرشتش کرم نيابی ،
و کسی که در خلق و خوي اش استواری نبينی ، و کسی که در نفسش نجابت نيابی ، و)
کسی که از خدايش ترسناک نباشد
تحف العقول ، ص (470)
خود را با کار مداوم خسته نکنيد و برای خود تفريح و تنوع قرار دهيد ولي
از کاری که در آن اسراف باشد يا شما را در اجتماع سبک کند پرهيز کنيد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)
هرکس به راهنمايی تو اعتنايی نکرد نگران مباش حوادث روزگار او را
ادب خواهد کرد
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)

شروع ترم

یک هفته بعد از شروع ترم

دو هفته بعد از شروع ترم

قبل از میان ترم

در طول امتحان میان ترم
بعد از امتحان میان ترم

قبل از امتحان پایان ترم

اطلاع از برنامه پایان ترم

7 روز قبل از پایان ترم

6 روز قبل از پایان ترم
5 روز قبل از پایان ترم
4 روز قبل از پایان ترم
2 روز قبل از پایان ترم
1 روز قبل از پایان ترم
شب قبل از امتحان
1 ساعت قبل از امتحان
در طول امتحان
هنگام خروج از سالن امتحان
بعد از امتحان
دل دیر زمانیست که می پندارد
دوستی نیز گلیست مثل نیلوفر ناز
شاخ ترد و لطیفی دارد
بی گمان سنگ دل است
آنکه روا می دارد
جان این شاخه نازک را دانسته بیازارد

مهدی جان!
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد، 
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت،
ویرانه دل ماست که هر جمعه بیادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت.
دو چیز را فراموش نکن: ۱-خدا ۲- مرگ
دو چیز را زود فراموش کن: ۱-بدی دیگران در حق خودت ۲-خوبی خودت در حق دیگران
چهار چیز را بیش از پیش نگه دار:
۱- شکمت را در سفره مردم ۲- زبانت را در جمع
۳- چشمت را در خانه دوستان ۴- دلت را در نماز
قسمت اول
دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست....
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می گوید: "شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را برروی احساستان مطالعه کنید!" اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست. یک خود جوشش ذاتی است و ازاین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و در حقیقت، در آغاز، دو روح خط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند.
قسمت دوم
عشق جنون است و جنون چیزی جر خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق تنها یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شده است و دوست داشتن در دریا شناکردن.
عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر بنوشیم، سیراب تر می شویم و از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هرچه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و خودپا و حسود، و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه است و دوست پا و خود ر ا برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.
آری...که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند، پایین نخواهم آورد.
قسمت سوم
… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،
ترديد ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگراني ،در آن نيست، اما آتش است ،آتشين تر از همه آتشها .آتشي که پرتو يک زبانه اش آفرينش است، سايه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه مي گوييم ؟!!!
اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري.
آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟
نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...
گفتم : چاره چيست ؟ هیچ نگفتی!!؟ خندیدی و گریستم....
فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند
وَ قَالَ [علیه السلام] صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ وَ رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ فِى الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَیْضاً الْمَسْأَلَةُ خِبَاءُ الْعُیُوبِ وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ .
و درود خدا بر او ، فرمود : سینه خردمند صندوق راز اوست و خوشرویى وسیله دوست یابى ، و شکیبایى ، گورستان پوشاننده عیب هاست . و یا فرمود : پرسش کردن وسیله پوشاندن عیب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.
ثلاث من کن فیه فهی راجعه علی صاحبها: البغی و المکر و النکث؛
سه خصلت است که در هر کس باشد(آثارش) به خود او بر می گردد: ظلم کردن، فریب دادن و تخلف از وعده.
امام علی(ع):
لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعاً مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛
هیچ یک از فرائض الهی همانند وفای به عهد نیست که مردم با هم خواسته های گوناگون و دیدگاههای مختلف، بیشتر بر آن اتفاق نظر داشته باشند.
امام علی(ع):
و إیاک ... ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک ... فان الخلف یوجب المقت عند الله و الناس؛
بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو می شود.
خداوند در روز رستاخیز می گوید : ای فرزند آدم ! بیمار شدم و مرا عیادت نکردی ، گوید : خدایا چگونه تو که پروردگار جهانیانی عیادت کنم ، گوید: مگر نمی دانی که فلان بنده ی من بیمار بود و او را عیادت نکردی مگر نمی دانی که اگر او را عیادت می کردی مرا پیش او می یافتی ؟
ای فرزند آدم ! من از تو غذا خواستم و تو به من غذا ندادی. گوید : پروردگارا ! چگونه تو را که پروردگار جهانیانی غذا دهم ؟ گوید : مگر نمی دانی که فلان بنده من از تو غذا خواست و او را غذا ندادی ! مگر نمی دانی که اگر او را غذا می دادی اکنون پاداش آن را پیش من می یافتی.
ای فرزند آدم ! از تو آب خواستم به من آب ندادی . گوید : پروردگارا ! چگونه تو را که پروردگار جهانیانی آب دهم ؟ گوید فلان بنده ی من از توآب خواست به او آب ندادی اگر به او آب می دادی اکنون پاداش آن را نزد من می یافتی.
یا بنی اتخذ ألف صدیق و ألف قلیل و لا تتخذ عدواً واحداً و الواحد کثیرٌ؛
فرزندم هزار دوست بگیر که هزار دوست هم کم است و یک دشمن مگیر که یک دشمن هم زیاد است.
رسول اکرم(ص):الجلیس الصالح خیر من الوحده، و الموحده خیر من جلیس السوء؛
هم نشین خوب، از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر است.
امام علی(ع):
من لم یقدم فی اتخاذ الأخوان الاعتبار دفعه الاغترار إلی صحبه الفجار؛
هرکس در انتخاب برادران(دوستان) امتحان را مقدم ندارد، فریب خوردگی او را به مصاحبت با بدکاران می کشاند.
امام علی(ع):
و ابذل... للعامه بشرک و محبتک و لعدوک عدلک و إنصافک...؟
گشاده رویی و دوستی ات را برای عمومی مردم و عدالت و انصافت را برای دشمنت بکار گیر.
آب آبی است
آسمان آبی است
موجِ دریای بیکران آبی است
آبی آرامش است، خوشحالی است
بال بال پرندگان آبی است
در زمستان سرد و بارش برف رنگِ احساس این و آن آبی است خنده آبی است،
دوستی آبی است
دلِ پر مهرِ مهربان آبی است
غم، سیاه است و سرد و طولانی
غمِ کوتاهِ کودکان آبی است
شعر، یعنی خیالِ آبی رنگ پیچ و خمهای داستان آبی است
آخرین حرفِ آبیام این است: بهترین رنگ این جهان آبی است!
وقتی که کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند . پر هایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود .
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ...
دکتر علی شریعتی
ضد حال يعني مانتو جديدت گير كنه به صندلي پاره شه.
ضد حال يعني قرمز.![]()
ضد حال يعني بعد كلي بدبختي كشيدن واسه عوض كردن استاد رياضي 2ت...
ادامــه مـطـلـب
پاسخ يك دانشجو : «يك نخ بلند به گردن فشارسنج مي بنديم و آن را از سقف آسمانخراش به سمت زمين مي فرستيم . طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود. »
اين پاسخ ابتكاري چنان استاد را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد. دانشجو با پا فشاري بر اين كه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره ي اين موضوع تعيين كرد. داور دانشجو را خواست و به او 6 دقيقه وقت داد تا ...
ادامــه مـطـلـب
واقعیت سخت است
واژه ها بی معنا
قصه ها بی فردا
راه را باید رفت
من چرا می مانم ؟
واقعیت تلخ است
وحقیقت پیدا
مرزها معلومند
من چرا می جنگم؟
واقعیت ننگ است
در نگاه زائر
سنگ فرش های حرم تک به تک چیده شدند
من چرا می شمرم؟
واقعیت سرد است
ساعت از وقت گذشت
همه شب می خوابند
من
چرا بیدارم؟
واقعیت مرگ است .
نگاه من به هرسو
پس چرا نیستی پیشم
نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش
دودست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو...
یادم تو را فراموش!
چوب چوب یه گردن!
جایی نری تو بی من
دق میکنم میمیرم
اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا
یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی...
بی تو نمیرم هیچ جا..!
من؟من؟یه عاشق
همون مجنون سابق!
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند
کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق
خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که...
ادامــه مـطـلـب
خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!
خر كیف يعني اينكه ...
ادامــه مـطـلـب
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک :...
ادامــه مـطـلـب
من که میدونم منظورش چی بود
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم
یکشنبه:...
ادامــه مـطـلـب

