تبليغاتX
همکلاسی! سلام

 امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند

 کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق

خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط عباس| |
خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن "

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر كیف يعني اينكه ...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط عباس| |
آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک :...

ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط عباس| |
شنبه:همون لحظه که وارد دانشگاه شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم دراومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید
من که میدونم منظورش چی بود . تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم

یکشنبه:...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط عباس| |